محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

697

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و چون مندفع مىگردد قدرى از آن فضلات با بول نيز كدر مىگردد و بول كدر منثور متشتّت الأجزاء متخضخض « 1 » در هم ابتداء به صداع كاين واقع گردد در حال و يا مطل مشرف بر صداع است عن‌قريب به جهت آن كه حادث مىگردد از غليان مادهء غليظه به سبب حرارت ناريه و به ثوران مىآيد آن ماده بدون لطافت مانند قير و زفت كه عمل نمايد در آن آتش و در آن حالت صعود مىنمايد از آن ابخره و رياح غليظهء كثيره كه موجب صداع مىگردد ؛ زيرا كه حرارت هرگاه قوى و ماده غليظ و ابخره و رياح منجمله آن‌ها كثير غليظ و دماغ بسبب محاذات صعود آن‌ها قابل آنها باشد لا محاله صداع حادث مىباشد و يا حادث خواهد شد عن‌قريب و تخلف از اين قاعده نمىتواند گردد « 2 » كه يافته شود بول متشتّت و صداع با آن نباشد و يا به زودى حادث نگردد . و گاه مىباشد صداع به سبب سوء مزاج در راس و يا به سبب مادّه كه در آن باشد و يا به سبب سده و يا به سبب مشاركت معده و يا غير معده از اعضاء ؛ و فرق ميان غليظ و كدر آن است كه غليظ مستوى القوام مىباشد به خلاف كدر و آن كه كدر نمىباشد مگر به سبب اختلاط اجزاء ارضيه و ريح با مائيه اختلاط غير تام و گاه مىباشد غليظ صافى مانند بياض بيض و كدر نمىتواند بود كه صافى گردد گاهى ، و الّا كدر نخواهد بود .

--> ( 1 ) . الف و ب : ( متحضحض ) آمده . ( 2 ) . ب : كرد .